تبليغاتX
عفاف و حجاب

عفاف و حجاب

حجاب از دیدگاه شهید ایت الله مطهری


پیش از اینكه استنباط خود را در این باره ذكر كنیم لازم است‏یك نكته را یادآورى كنیم.آن نكته این است كه معناى لغوى «حجاب‏» كه در عصر ما این كلمه براى پوشش زن معروف شده است چیست؟ كلمه «حجاب‏» هم به معنى پوشیدن است و هم به معنى پرده و حاجب.بیشتر، استعمالش به معنى پرده است.این كلمه از آن جهت مفهوم پوشش مى‏دهد كه پرده وسیله پوشش است، و شاید بتوان گفت كه به حسب اصل لغت هر پوششى حجاب نیست، آن پوشش «حجاب‏» نامیده مى‏شود كه از طریق پشت پرده واقع شدن صورت گیرد.در قرآن كریم در داستان سلیمان غروب خورشید را این طور توصیف مى‏كند: حتى توارت بالحجاب (1) یعنى تا آن وقتى كه خورشید در پشت پرده مخفى شد.پرده حاجز میان قلب و شكم را «حجاب‏» مى‏نامند.

در دستورى كه امیر المؤمنین علیه السلام به مالك اشتر نوشته است مى‏فرماید: «فلا تطولن احتجابك عن رعیتك‏» (2) یعنى در میان مردم باش، كمتر خود را در اندرون خانه خود از مردم پنهان كن; حاجب و دربان تو را از مردم جدا نكند، بلكه خودت را در معرض ملاقات و تماس مردم قرار بده تا ضعیفان و بیچارگان بتوانند نیازمندیها و شكایات خود را به گوش تو برسانند و تو نیز از جریان امور بى اطلاع نمانى.


ابن خلدون در مقدمه خویش فصلى دارد تحت عنوان «فصل فی الحجاب كیف یقع فى الدول و انه یعظم عند الهرم‏» .در این فصل بیان مى‏كند كه حكومتها در بدو تشكیل میان خود و مردم حائل و فاصله‏اى قرار نمى‏دهند ولى تدریجا حائل و پرده میان حاكم و مردم ضخیم‏تر مى‏شود تا بالاخره عواقب ناگوارى به وجود مى‏آورد.ابن خلدون كلمه «حجاب‏» را به معنى پرده و حائل (نه پوشش) به كار برده است. 

استعمال كلمه «حجاب‏» در مورد پوشش زن یك اصطلاح نسبتا جدید است.در قدیم و مخصوصا در اصطلاح فقها كلمه «ستر» كه به معنى پوشش است‏به كار رفته است.فقها چه در كتاب الصلوة و چه در كتاب النكاح كه متعرض این مطلب شده‏اند كلمه «ستر» را به كار برده‏اند نه كلمه «حجاب‏» را.


بهتر این بود كه این كلمه عوض نمى‏شد و ما همیشه همان كلمه «پوشش‏» را به كار مى‏بردیم، زیرا چنانكه گفتیم معنى شایع لغت «حجاب‏» پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى‏شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همین امر موجب شده كه عده زیادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن همیشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بیرون نرود.


وظیفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است‏بدین معنى نیست كه از خانه بیرون نروند.زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نیست.در برخى از كشورهاى قدیم مثل ایران قدیم و هند چنین چیزهایى وجود داشته است ولى در اسلام وجود ندارد.

 

پوشش زن در اسلام این است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمایى نپردازد.آیات مربوطه همین معنى را ذكر مى‏كند و فتواى فقها هم مؤید همین مطلب است و ما حدود این پوشش را با استفاده از قرآن و منابع سنت ذكر خواهیم كرد.در آیات مربوطه لغت «حجاب‏» به كار نرفته است.آیاتى كه در این باره هست، چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب، حدود پوشش و تماسهاى زن و مرد را ذكر كرده است‏بدون آنكه كلمه «حجاب‏» را به كار برده باشد. آیه‏اى كه در آن كلمه «حجاب‏» به كار رفته است مربوط است‏به زنان پیغمبر اسلام.

 

مى‏دانیم كه در قرآن كریم درباره زنان پیغمبر دستورهاى خاصى وارد شده است. اولین آیه خطاب به زنان پیغمبر با این جمله آغاز مى‏شود: یا نساء النبى لستن كاحد من النساء یعنى شما با سایر زنان فرق دارید.اسلام عنایت‏خاصى داشته است كه زنان پیغمبر، چه در زمان حیات آن حضرت و چه بعد از وفات ایشان، در خانه‏هاى خود بمانند، و در این جهت‏بیشتر منظورهاى اجتماعى و سیاسى در كار بوده است.قرآن كریم صریحا به زنان پیغمبر مى‏گوید: و قرن فى بیوتكن یعنى در خانه‏هاى خود بمانید. اسلام مى‏خواسته است «امهات المؤمنین‏» كه خواه ناخواه احترام زیادى در میان مسلمانان داشتند از احترام خود سوء استفاده نكنند و احیانا ابزار عناصر خودخواه و ماجراجو در مسائل سیاسى و اجتماعى واقع نشوند.و چنانكه مى‏دانیم یكى از امهات المؤمنین (عایشه) كه از این دستور تخلف كرد ماجراهاى سیاسى ناگوارى براى جهان اسلام به وجود آورد.خود او همیشه اظهار تاسف مى‏كرد و مى‏گفت دوست داشتم فرزندان زیادى از پیغمبر مى‏داشتم و مى‏مردند اما به چنین ماجرایى دست نمى‏زدم.

 

سر اینكه زنان پیغمبر ممنوع شدند از اینكه بعد از آن حضرت با شخص دیگرى ازدواج كنند به نظر من همین است; یعنى شوهر بعدى از شهرت و احترام زنش سوء استفاده مى‏كرد و ماجراها مى‏آفرید.بنابر این اگر درباره زنان پیغمبر دستور اكیدتر و شدیدترى وجود داشته باشد بدین جهت است.

 

به هر حال آیه‏اى كه در آن آیه كلمه «حجاب‏» به كار رفته آیه‏53 از سوره احزاب است كه مى‏فرماید: و اذا سالتموهن متاعا فاسالوهن من وراء حجاب یعنى اگر از آنها متاع و كالاى مورد نیازى مطالبه مى‏كنید از پشت پرده از آنها بخواهید.در اصطلاح تاریخ و حدیث اسلامى هر جا نام «آیه حجاب‏» آمده است مثلا گفته شده قبل از نزول آیه حجاب چنان بود و بعد از نزول آیه حجاب چنین شد، مقصود این آیه است كه مربوط به زنان پیغمبر است (3) ، نه آیات سوره نور كه مى‏فرماید:

 

قل للمؤمنین یغضوا من ابصارهم

- الى آخر -

قل للمؤمنات یغضضن من ابصارهن .

یا آیه سوره احزاب كه مى‏فرماید:

یدنین علیهن من جلابیبهن الى آخر.

اما اینكه چطور در عصر اخیر به جاى اصطلاح رایج فقها یعنى ستر و پوشش كلمه حجاب و پرده و پردگى شایع شده است‏براى من مجهول است، و شاید از ناحیه اشتباه كردن حجاب اسلامى به حجابهایى كه در سایر ملل مرسوم بوده است‏باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:43  توسط ساناز امیری  | 

آیا خدا حجاب را واجب كرده است؟

عین و بصر
در این آیه کلمۀ «ابصار» که جمع بصر است به کار رفته است.
فرق است بین کلمۀ «بصر» و کلمۀ «عین». همان طوری که در فارسی هم فرق است بین کلمۀ «دیده» و کلمۀ «چشم».
«عین» که فارسی آن «چشم» است نام عضو مخصوص و معهود است با قطع نظر از کار آن، ولی کلمۀ «بصر» و همچنین فارسی آن «دیده» از آن جهت به چشم اطلاق می شود که کار مخصوص
«دیدن» از آن سر می زند. لذا این دو کلمه اگر چه اسم یک عضو می باشد ولی مورد استعمال آن ها تفاوت دارد.
وقتی که یک شاعر می خواهد تناسب و زیبایی چشم معشوق را توصیف کند و نظر به عمل دیدن ندارد لفظ «چشم» را به کار می برد. در این مورد استعمال لفظ «دیده» صحیح نیست زیرا در اینجا عنایت به خود چشم است، به درشتی و ریزی و مشکی یا میشی یا خماری بودن آن است، مثل اینکه شاعر می گوید:

دو چشم مست تو خوش می کشند ناز از هم
نمی کنند دو بد مست احتراز از هم
ولی وقتی عنایت به کار چشم یعنی عمل دیدن باشد کلمۀ «دیده» را به کار می برند. شاعر می گوید:
دیده را فایده آن است که دلبر بیند
در آیۀ مورد بحث چون عنایت به کار چشم یعنی عمل دیدن است کلمۀ «ابصار» به کار رفته است نه کلمۀ «عیون».

غض و غمض
کلمۀ دیگری که در این آیه به کار رفته است کلمۀ «یغضوا» است که از مادۀ «غض» و «غمض» دولغت است که هر دو در مورد چشم به کار می رود و برخی آن دو را با هم اشتباه می کنند. باید معنای این دو کلمه را نیز مشخص کنیم. غمض به معنای بر هم گذاردن پلک هاست. می گویند غمض عین کن. کنایه است از اینکه صرف نظر کن.
چنان که ملاحظه می کنید این لغت با کلمۀ «عین» همراه می شود نه با کلمۀ «بصر».
ولی در مورد کلمۀ «غض» می گویند «غض بصر» و یا «غض نظر» و یا «غض طرف». غض به معنی کاهش دادن است و غض بصر یعنی کاهش دادن نگاه.
در قرآن کریم سورل لقمان آیۀ 19 از زبان لقمان به فرزندش می گوید: «واغضض من صوتک» یعنی صدای خودت را کاهش بده، ملایم کن، فریاد نکن. در آیۀ 3 از سورۀ حجرات می فرماید: «ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوی» یعنی آنان که صدای خود را (هنگام سخن گفتن) در حضور رسول خدا ملایم می کنند، یعنی فریاد بر نمی آورند، آنان کسانی هستند که خداوند دلهایشان را برای تقوا آزمایش کرده است.
از همۀ این موارد چنین فهمیده می شود که معنی «غض بصر» کاهش دادن نگاه است، خیره نشدن و تماشا نکردن و به اصطلاح نظر استقلالی نیفکندن است.
علیهذا در آیۀ مورد بحث معنای «یغضوا من ابصار هم» این است که نگاه را کاهش بدهند یعنی خیره نگاه نکنند و به اصطلاح علمای اصول نظرشان آلی باشد نه استقلالی.
توضیح اینکه یک وقت نگاه انسان به یک شخص برای ورانداز کردن و دقت کردن به خود آن شخص است مانند اینکه بخواهد وضع لباس و کیفیت آرایش او را مورد مطالعه قرار دهد، مثلا ببیند کراواتش را چگونه بسته است و موی سرش را چگونه آرایش کرده است. ولی یک وقت دیگر نگاه کردن به شخصی که با او روبرو است برای این است که با او حرف می زند و چون لازمۀ مکالمه نگاه کردن است به او نگاه می کند.
این نوع از نگاه کردن که به عنوان مقدمه و وسیلۀ مخاطبه است نظر آلی است، ولی نوع اول نظر استقلالی است. پس معنی جمله این است: به مؤمنین بگو به زنان خیره نشوند و چشم چرانی نکنند.
این نکته باید اضافه شود که برخی از مفسران که «غض بصر» را به معنی ترک نظر گرفته اند مدعی هستند که مقصود ترک نظر به عورت است همچنانکه جملۀ بعد نیز ناظر به حفظ عورت از نظر است. و باز همان طور که فقها گفته اند، فرضا مقصود از «غض بصر» ترک نگاه به طور کلی باشد اعم از نگاهی که به منظور تماشا و التذاذ باشد و یا نگاهی که لازمۀ مخاطبه است، متعلق نگاه ذکر نشده است که چیست.
ولی اگر چنانکه ما استنباط کردیم مقصود از «غض بصر» این باشد که خیره نگاه نکنند، یعنی ناظر به نگاهی باشد که لازمۀ مخاطبه است و مقصود این است که چشم چرانی نکنند، قطعا متعلق غض بصر، چهره است و بس؛ زیرا آنچه ضرورت اقتضا می کند همین قدر است. نگاه به غیر چهره (و شاید دو دست تا مچ نیز) حتی با غض بصر نیز جایز نیست.

ستر عورت
در جملۀ بعد می فرماید: «و یحفظوا فروجهم» یعنی به مؤمنین بگو عورت خویش را حفظ کنند. ممکن اس مقصود این باشد که پاکدامن باشند و دامن خود را از هر چه که روا نیست نگهداری کنند، یعنی از زنا و فحشاء و هر کار زشتی که از این مقوله است.
ولی عقیدۀ مفسرین اولیۀ اسلام و همچنین مفاد اخبار و احادیث وارده این است که هر جا در قرآن کلمۀ حفظ فرج آمده است مقصود حفظ از زناست جز در این دو آیه که به معنای حفظ از نظر است و مقصود وجوب ستر عورت است. چه این تفسیر را بگیریم یا حفظ فرج را به معنی مطلق پاکدامنی و عفاف بگیریم در هر حال شامل مسألۀ ستر عورت می باشد.
در جاهلیت، بین اعراب، ستر عورت معمول نبود و اسلام آن را واجب کرد. در دنیای متمدن کنونی نیز عده ای از غربی ها کشف عورت را تأیید و تشویق می کنند. دنیا دوباره از این نظر به سوی همان وضع زمان جاهلیت سوق داده می شود.
راسل در یکی کتابهایش به نام درتربیت یکی از چیزهایی که از جملۀ اخلاق بی منطق و به اصطلاح «اخلاق تابو» می شمارد همین مسألۀ پوشانیدن عورت است. وی می گوید چرا پدران و مادران اصرار می ورزند که عورت خود را از بچه بپوشانند ؟ این اصرار خود سبب تحریک حس کنجکاوی بچه می گردد. اگر کوشش والدین برای کتمان عضو تناسلی نباشد چنین کنجکاوی کاذبی وجود پیدا نخواهد کرد. باید والدین عورت خود را به بچه ها نشان بدهند تا آنها هر چه که وجود دارد از اول بشناسند.
بعد اضافه می کند: لااقل گاهی اوقات – مثلا هفته ای یک بار – در صحرا یا حمام برهنه شوند و عورت خود را در معرض دید بچه ها قرار دهند.

راسل مسألۀ مخفی کردن عورت را یک «تابو» می داند. «تابو» از موضوعات بحث جامعه شناسی است و به تحریمهای ترس آور و بی منطق گفته می شود که در میان ملل وحشی وجود داشته و دارد. به عقیدۀ امثال راسل اخلاق رایج در جهان متمدن امروز نیز پر از «تابو» است.
عجیب است که بشر به نام تمدن می خواهد به قهقرا و توحش باز گردد. در قرآن کریم کلمۀ «الجاهلیة الاولی» وارد شده است. شاید اشعار به همین جهت باشد که جاهلیت قدیم نخستین جاهلیت بود است. در بعضی از روایات آمده است که «ای ستکون جاهلیة اخری» یعنی مفهوم آیه این است که به زودی یک جاهلیت دیگر هم به وجود خواهد آمد.
قرآن به دنبال دستور ستر عورت می فرماید: «ذلک ازکی لهم» یعنی این برای ایشان پاکیزه تر است؛ پوشیدن عورت یک نوع نظافت و پاکی روح است از این که بشر دائما دربارۀ مسائل مربوط به اسافل (زیرین) اعضا بیندیشد.
قرآن با این جمله می خواهد فلسفه و منطق این کار را بیان کند. در حقیقت می خواهد پاسخی به اهل جاهلیت قدیم و جدید بدهد که این ممنوعیت ها را بی منطق و «تابو» نخوانند و متوجه آثار و منطق آن باشند.
بعد می فرماید: «ان الله خبیر بما یصنعون» خدا بدانچه می کنند آگاه است. در تاریخ داستانی از رسول اکرم (ع) در این زمینه هست. رسول اکرم (ع) می فرماید:
«در کودکی چند بار پیشامدهایی برای من شد و احساس کردم که یک قوۀ غیبی و یک مأمور درونی مراقب من است و مرا از ارتکاب بعضی کارها باز می دارد. از جمله این که وقتی که بچه بودم و با کودکانی بازی می کردم یک روز یکی از رجال قریش کار ساختمانی داشت و کودکان برحسب حالت کودکی دوست داشتند سنگ و مصالح بنایی را در دامن گرفته بیاورند و نزدیک بنا قرار دهند. بچه ها طبق معمول عرب پیراهنهای بلند به تن داشتند و شلوار نداشتند. وقتی که دامن خود را بالا می گرفتند عورت آنها مکشوف می شد. من رفتم یک سنگ در دامن بگیرم. همینکه خواستم دامنم را بلند کنم گویی کسی با دستش زد و دامن مرا انداخت. یک بار دیگر خواستم دامنم را بالا بگیرم باز همان طور شد. دانستم که من نباید این کار را بکنم.»
در آیۀ بعد می فرماید: «و قول للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن» عینا همان دو تکلیف: ترک نظر و پاکدامنی (پوشانیدن عورت) را که برای مردان بیان کردم برای زنان هم ذکر فرموده است.
از اینجا به خوبی روشن می شود که هدف از این دستورات رعایت مصالح بشر است خواه زن یا مرد. قوانین اسلام بر پایۀ تبعیض و تفاوت میان زن و مرد بنا نشده است و الا می باید همۀ این تکالیف را برای زن قائل شود و برای مرد هیچ وظیفه ای مقرر ندارد.
اگر می بینیم که وظیفۀ «پوشش» به زن اختصاص یافته است از این جهت است که ملاک آن مخصوص زن است. چنانکه قبلا هم یادآوری کردیم زن مظهر جمال و مرد وظهر شیفتگی است. قهرا به زن باید بگویند خود را در معرض نمایش قرار نده نه به مرد. لهذا با اینکه دستور پوشیدن برای مردان مقرر نشده است عملا مردان پوشیده تر از زنان از منزل بیرون می روند، زیرا تمایل مرد به نگاه کردن و چشم چرانی است نه به خود نمایی، و برعکس تمایل زن بیشتر به خودنمایی است نه به چشم چرانی. تمایل مرد به چشم چرانی، بیشتر زن را به خودنمایی تحریك می کند و تمایل به چشم چرانی کمتر در زنان وجود دارد، لهذا مردان کمتر تمایل به خودنمایی دارند. و به همین جهت «تبرج» از مختصات زنان است.



+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:41  توسط ساناز امیری  | 

تاریخچه حجاب

اطلاع من از جنبه تاریخی كامل نیست . اطلاع تاریخی ما آنگاه كامل است‏ كه بتوانیم درباره همه مللی كه قبل از اسلام بوده‏اند اظهار نظر كنیم . قدر مسلم اینست كه قبل از اسلام در میان بعضی ملل حجاب وجود داشته است
تا آنجا كه من در كتابهای مربوطه خوانده‏ام در ایران باستان و در میان‏ قوم یهود و احتمالا در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده‏ سخت‏تر بوده است . اما در جاهلیت عرب حجاب وجود نداشته است و به‏ وسیله اسلام در عرب پیدا شده است
ویل دورانت در صفحه 30 جلد 12 " تاریخ تمدن " ( ترجمه فارسی ) راجع‏ به قوم یهود و قانون تلمود می‏نویسد :
" اگر زنی به نقض قانون یهود می‏پرداخت چنانكه مثلا بی آنكه چیزی بر سر داشت به میان مردم می‏رفت و یا در شارع عام نخ می‏رشت یا با هر سنخی‏ از مردان درد دل می‏كرد یا صدایش آنقدر بلند بود كه چون در خانه‏اش تكلم‏ می‏نمود همسایگانش می‏توانستند سخنان او را بشنوند ، در آن صورت مرد حق‏ داشت بدون پرداخت مهریه او را طلاق دهد "
علیهذا حجابی كه در قوم یهود معمول بوده است از حجاب اسلامی چنانكه‏ بعدا شرح خواهیم داد بسی سخت‏تر و مشكلتر بوده است
در جلد اول " تاریخ تمدن " صفحه 552 راجع به ایرانیان قدیم می‏گوید :
" در زمان زردشت زنان منزلتی عالی داشتند ، با كمال آزادی و با روی‏ گشاده در میان مردم آمد و شد می‏كردند . . . "
آنگاه چنین می‏گوید : " پس از داریوش مقام زن مخصوصا در طبقه ثروتمندان تنزل پیدا كرد
زنان فقیر چون برای كار كردن ناچار از آمد و شد در میان مردم بودند آزادی‏ خود را حفظ كردند ولی در مورد زنان دیگر ، گوشه‏نشینی زمان حیض كه‏ برایشان واجب بود رفته رفته امتداد پیدا كرد و سراسر زندگی اجتماعیشان‏ را فرا گرفت ، و این امر خود مبنای پرده‏پوشی در میان مسلمانان به شمار می‏رود . زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان‏ روپوش دارد از خانه بیرون بیایند ، و هرگز به آنان اجازه داده نمی‏شد كه‏ آشكارا با مردان آمیزش كنند . زنان شوهردار حق نداشتند هیچ مردی را ولو پدر با برادرشان باشد ببینند . در نقشهائی كه از ایران باستان بر جای‏ مانده هیچ صورت زن دیده نمی‏شود و نامی از ایشان به نظر نمی‏رسد . . . "

چنانكه ملاحظه می‏فرمائید حجاب سخت و شدیدی در ایران باستان حكمفرما بوده ، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نامحرم شمرده می‏شده‏اند

به عقیده ویل دورانت مقررات شدیدی كه طبق رسوم و آئین كهن مجوسی‏ درباره زن حائض اجرا می‏شده كه در اتاقی محبوس بوده ، همه از او در مدت عادت زنانگی دوری می‏جسته‏اند و از معاشرت با او پرهیز داشته‏اند سبب اصلی پیدا شدن حجاب در ایران باستان‏ بوده است . در میان یهودیان نیز چنین مقرراتی درباره زن حائض اجرا می‏شده است

اما اینكه می‏گوید : " و این امر خود مبنای پرده پوشی در میان مسلمانان‏ به شمار می‏رود " منظورش چیست ؟
آیا مقصود اینست كه علت رواج حجاب در میان مسلمانان نیز مقررات‏ خشنی است كه درباره زن حائض اجرا می‏شود ؟ ! همه می‏دانیم كه در اسلام‏ چنین مقرراتی هرگز وجود نداشته است و ندارد . زن حائض در اسلام فقط از برخی عبادات واجب نظیر نماز و روزه معاف است ، و همخوابگی با او نیز در مدت عادت زنانگی جایز نیست ، ولی زن حائض از نظر معاشرت با دیگران هیچگونه ممنوعیتی ندارد كه عملا مجبور به گوشه‏نشینی شود
و اگر مقصود اینست كه حجاب رایج میان مسلمانان عادتی است كه از ایرانیان پس از مسلمان شدنشان به سایر مسلمانان سرایت كرد ، باز هم سخن‏ نادرستی است . زیرا قبل از اینكه ایرانیان مسلمان شوند آیات مربوط به‏ حجاب نازل شده است
از سخنان دیگر ویل دورانت هر دو مطلب فهمیده می‏شود یعنی هم مدعی است‏ كه حجاب به وسیله ایرانیان پس از مسلمان شدنشان در میان مسلمانان رواج‏ یافت و هم مدعی است كه ترك همخوابگی با زن حائض ، در حجاب زنان‏ مسلمان و لااقل در گوشه‏گیری آنان مؤثر بوده است
در جلد 11 صفحه 112 ( ترجمه فارسی ) می‏گوید :
" ارتباط عرب با ایران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام‏ بود . عربان از دلفریبی زن بیم داشتند و پیوسته دلباخته آن بودند و نفوذ طبیعی وی را با تردید معمولی مردان درباره عفاف و فضیلت زن تلافی‏ می‏كردند . عمر به قوم خود می‏گفت : با زنان مشورت كنند و خلاف رأی ایشان‏ رفتار كنند . ولی به قرن اول هجری مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند ، مردان و زنان با یكدیگر ملاقات می‏كردند و در كوچه‏ها پهلو به پهلوی‏ می‏رفتند و در مسجد با هم نماز می‏كردند
حجاب و خواجه‏داری در ایام ولید دوم ( 126 - 127 هجری ) معمول شد
گوشه گیری زنان از آنجا پدید آمد كه در ایام حیض و نفاس بر مردان حرام‏ بودند "
در صفحه 111 می‏گوید :
" پیمبر از پوشیدن جامه گشاد نهی كرده بود ، اما بعضی عربان این دستور را ندیده می‏گرفتند . همه طبقات زیورهائی داشتند . زنان پیكر خود را به‏ نیم تنه و كمربند براق و جامه گشاد و رنگارنگ می‏آراستند ، موی خود را به‏ زیبائی دسته می‏كردند یا به دو طرف سر می‏ریختند ، یا به دسته‏ها بافته به‏ پشت سر می‏آویختند و گاهی اوقات با رشته‏های سیاه ابریشم نمایش آنرا بیشتر می‏كردند . غالبا خود را به جواهر و گل می‏آراستند . پس از سال 97 هجری چهره خویش را از زیر چشم به نقاب می‏پوشیدند . از آن پس این عادت‏ همچنان رواج بود "
ویل دورانت در جلد 10 " تاریخ تمدن " صفحه 233 راجع به ایرانیان‏ باستان می‏گوید :
" داشتن متعه بلامانع بود . این متعه‏ها مانند معشوقه‏های یونانی آزاد بودند كه در میان مردم ظاهر و در ضیافت مردان حاضر شوند ، اما زنان‏ قانونی معمولا در اندرون خانه نگهداری می‏شدند . این رسم دیرین ایرانی به‏ اسلام منتقل شد "
ویل دورانت طوری سخن می‏گوید كه گوئی در زمان پیغمبر كوچكترین دستوری‏ درباره پوشیدگی در زن وجود نداشته است و پیغمبر فقط از پوشیدن جامه گشاد نهی كرده بوده است ! و زنان مسلمان تا اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم‏ هجری با بی حجابی كامل رفت و آمد می‏كرده‏اند . و حال آنكه قطعا چنین‏ نیست . تاریخ قطعی برخلاف آن شهادت می‏دهد . بدون شك زن جاهلیت همچنان‏ بوده كه ویل دورانت توصیف می‏كند ولی اسلام در این جهت تحولی به وجود آورد . عایشه همواره زنان انصار را اینچنین ستایش می‏كرد : " مرحبا به زنان انصار ، همینكه آیات سوره نور نازل شد یك نفر از آنان دیده نشد كه مانند سابق بیرون بیاید . سر خود را با روسریهای مشكلی‏ می‏پوشیدند . گوئی كلاغ روی سرشان نشسته است " ( 1 )
در سنن ابوداود جلد 2 صفحه 382 همین مطلب را از ام‏سلمه نقل می‏كند با این تفاوت كه ام‏سلمه می‏گوید : " پس از آنكه آیه سوره احزاب ( « یدنین علیهن من جلابیبهن ») نازل‏ شد ، زنان انصار چنین كردند "
" كنت گوبینو " در كتاب سه سال در ایران نیز معتقد است كه حجاب‏ شدید دوره ساسانی ، در دوره اسلام در میان ایرانیان باقی ماند . او معتقد است كه آنچه در ایران ساسانی بوده است تنها پوشیدگی زن نبوده است بلكه‏ مخفی نگه داشتن زن بوده است .

پاورقی : 1 - كشاف ، ذیل آیه 31 از سوره نور

مدعی است كه خودسری موبدان و شاهزادگان‏ آن دوره به قدری بود كه اگر كسی زن خوشگلی در خانه داشت نمی‏گذاشت كسی از وجودش‏ آگاه گردد و حتی الامكان او را پنهان می‏كرد زیرا اگر معلوم می‏شد كه چنین‏ خانم خوشگلی در خانه‏اش هست دیگر مالك او و احیانا مالك جان خودش هم‏ نبود
" جواهر لعل نهرو " نخست وزیر فقید هند نیز معتقد است كه حجاب از ملل غیر مسلمان : روم و ایران ، به جهان اسلام وارد شد . در كتاب " نگاهی به تاریخ جهان " جلد اول صفحه 328 ضمن ستایش از تمدن اسلامی ، به‏ تغییراتی كه بعدها پیدا شد اشاره می‏كند و از آنجمله می‏گوید :
" یك تغییر بزرگ و تأسف‏آور نیز تدریجا روی نمود و آن در وضع زنان‏ بود . در میان زنان عرب رسم حجاب و پرده وجود نداشت . زنان عرب جدا از مردان و پنهان از ایشان زندگی نمی‏كردند بلكه در اماكن عمومی حضور می‏یافتند ، به مسجدها و مجالس وعظ و خطابه می‏رفتند و حتی خودشان به وعظ و خطابه می‏پرداختند . اما عربها نیز بر اثر موفقیتها تدریجا بیش از پیش‏ رسمی را كه در دو امپراطوری مجاورشان یعنی امپراطوری روم شرقی و امپراطوری ایران وجود داشت اقتباس كردند . عربها امپراطوری روم را شكست دادند و به امپراطوری ایران پایان بخشیدند . اما خودشان هم گرفتار عادات و آداب ناپسند این امپراطوریها گشتند . به قراری كه نقل شده است‏ مخصوصا بر اثر نفوذ امپراطوری قسطنطنیه و ایران بود كه رسم جدائی زنان از مردان و پرده‏نشینی ایشان در میان عربها رواج پیدا كرد . تدریجا سیستم " حرم " آغاز گردید و مردها و زنها از هم جدا گشتند "

سخن درستی نیست . فقط بعدها بر اثر معاشرت اعراب مسلمان با تازه‏ مسلمانان غیر عرب ، حجاب از آنچه در زمان رسول اكرم وجود داشت شدیدتر شد نه اینكه اسلام اساسا به پوشش زن هیچ عنایتی‏ نداشته است
از سخنان نهرو بر می‏آید كه رومیان نیز ( شاید تحت تأثیر قوم یهود ) حجاب داشته‏اند و رسم حرمسراداری نیز از روم و ایران به دربار خلفای‏ اسلامی راه یافت . این نكته را دیگران نیز تأیید كرده‏اند
در هند نیز حجاب سخت و شدیدی حكمفرما بوده است ولی درست روشن نیست‏ كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته است و یا بعدها پس از نفوذ اسلام‏ در هند رواج یافته است و هندوان غیر مسلمان تحت تأثیر مسلمانان و مخصوصا مسلمانان ایرانی حجاب زن را پذیرفته‏اند . آنچه مسلم است اینست‏ كه حجاب هندی نیز نظیر حجاب ایران باستان سخت و شدید بوده است . از گفتار ویل دورانت در جلد دوم تاریخ تمدن بر می‏آید كه حجاب هندی به‏ وسیله ایرانیان مسلمان در هند رواج یافته است
نهرو پس از سخنانی كه از او نقل كردیم می‏گوید : " متأسفانه این رسم ناپسند كم‏كم یكی از خصوصیات جامعه اسلامی شد و هند نیز وقتی مسلمانان بدینجا آمدند آنرا آموخت "
به عقیده نهرو حجاب هند به واسطه مسلمانان به هند آمده است
ولی اگر تمایل به ریاضت و ترك لذت را یكی از علل پدید آمدن حجاب‏ بدانیم باید قبول كنیم كه هند از قدیمترین ایام حجاب را پذیرفته است
زیرا هند از مراكز قدیم ریاضت و پلید شمردن لذات مادی بوده است 

 راسل در " زناشوئی و اخلاق " صفحه 135 می‏گوید : " اخلاق جنسی آنچنان كه در جوامع متمدن دیده می‏شود از دو منبع سرچشمه‏ می‏گیرد : یكی تمایل به اطمینان پدری ، و دیگری اعتقاد مرتاضانه به خبیث‏ بودن عشق . اخلاق جنسی در اعصار ماقبل مسیحیت و در ممالك خاور دور تا به‏ امروز فقط از منبع اول منشعب می‏شود ، و استثنای آن هند و ایران است كه‏ ظاهرا ریاضت طلبی در آنجا پدید آمده و در سراسر جهان پراكنده شده است‏ " . به هر حال آنچه مسلم است اینست كه قبل از اسلام حجاب در جهان وجود داشته است و اسلام مبتكر آن نیست ، اما اینكه حدود حجاب اسلامی با حجابی‏ كه در ملل باستانی بود یكی است یا نه ؟ و دیگر اینكه علت و فلسفه‏ای كه‏ از نظر اسلام حجاب را لازم می‏سازد همان علت و فلسفه است كه در جاهای‏ دیگر جهان منشأ پدید آمدن حجاب شده است یا نه ؟ مطالبی است كه در قسمتهای بعدی به تفصیل درباره آنها سخن خواهیم گفت


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:39  توسط ساناز امیری  | 

عفاف عامل تکامل زن

حال  که روشن شد رشد فضایل انسانی و ارزش های معنوی ، یکی از محورهای مهم تکامل زن می باشد و شان حقیقی زن را نشان می دهد، لازم است به نقش حجاب درتقویت تکامل انسانی زن گوشزد نماییم . زن ، به واسطه حجاب می تواند عفت و پاکدامنی خود را حفظ نماید و با تقویت عفت و پاکدامنی ، با نفسانیت خود مبارزه نماید و اراده خود را در راه کسب علم و تقوی و معرفت الهی به کار گیرد و در پی انجام عبادت و تقرب به خداوند باشد. در واقع با حفظ حجاب و حریم ها که صورت ظاهری است نفس خود را که صورت باطنی دارد تمرین می دهد تا در پی ارزش های معنوی و الهی باشد و نهاد فطری خود را پرورش دهد و غریزه جنسی خود را که بعد حیوانی دارد تا حدی و در جایی میدان می دهد که ابعاد انسانی او رونق یابد . بی توجهی به عفاف و حجاب ، باعث عنان گسیختگی نفس و آلودگی های آن می گردد ، چرا که نفس سرکشی و طاغی ، فقط به دنبال اشباع امیال خود می باشد و امکان و اراده برای سیر الی الله و کسب فضایل اخلاقی و تکامل روحی و فکری از بین می رود . رهبر معظم انقلاب در این زمینه چنین می فرمایند : ما که روی حجاب این قدر مقیدیم ، به خاطر این است که حفظ حجاب به زن کمک می کند تا بتواند به آن رتبه ی معنوی عالی خود برسد و دچار آن لغزشگاه های بسیار لغزنده یی که سر راهش قرار داده اند نشود.

2-قلمرو و تکامل اجتماعی

رهبر معظم انقلاب ، قلمرو دوم حضور زن را حضور اجتماعی بیان می کنند که در واقع باعث تکامل زن در بعد اجتماعی می شود. ایشان در این زمینه چنین می فرمایند : قلمرو دوم حضور اجتماعی زن فعالیت های سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی و نظیر آن یعنی حضور زن در جامعه است ، در این زمینه هم ، نظر اسلام را تبیین می کنیم . ایشان در خصوص اهمیت و ضرورت حضور اجتماعی زن چنین می فرمایند : این که می فرماید : «من اصبح و لم یتهم بامور المسلمین فلیس بمسلم » مخصوص مردان نیست ، زنان هم باید به امور مسلمانان و جامعه اسلامی و امور جهان اسلام و همه ی مسایلی که در دنیا می گذرد ، احساس مسئولیت کنند و اهتمام نمایند ؛ چون وظیفه ی اسلامی است .

ایشان در تایید حضور اجتماعی زن ، به تکه های تاریخی صدراسلام اشاره می کنند ، فاطمه ی زهرا (س) خود الگویی است که چه در دوران کودکی و چه بعد از هجرت پیغمبر به مدینه ، در داخل مدینه ، در همه قضایای عمومی آن روز پدرش که مرکز همه ی حوادث سیاسی اجتماعی بود، حضور داشت و این نشان دهنده ی نقش زن در نظام اسلامی است . البته فاطمه الزهرا (س) قله ی این فضایل است . زنان برجسته ی دیگری هم در صدر اسلام بودند ، با معرفت ، باخرد ، با علم و حاضر در میدان های جنگ ؛ حتی تعدادی که نیروی بدنی داشتند ، حاضر در میدان دلاوری در جنگ ؛ شمشیر زنی و سربازی هم می شدند. همچنین ایشان در مورد اهمیت و ضرورت حضور اجتماعی زن در عرصه انقلاب اسلامی چنین می فرمایند: امام خمینی (ره) فرمودند ، درست هم فرمودند : اگر زنان در این نهضت همکاری نمی کردند، انقلاب هم پیروز نمی شد ما در جریان انقلاب شاهد بودیم که زن در در کشور ما ، سرباز خط مقدم انقلاب شد . اگر زن ها با انقلاب سازگار نبودند و این انقلاب را نمی پذیرفتند و به آن باور نداشتند ، مطمئناً این انقلاب واقع نمی شد در جای دیگر می فرمایند: عرصه ی دوم ، عرصه ی فعالیت های اجتماعی است ؛ اعم از فعالیت های اقتصادی ، فعالیت سیاسی ، فعالیت اجتماعی به معنای خاص ، فعالیت علمی ، درس خواندن ، درس گفتن ، تلاش کردن در راه خدا، مجاهدت کردن و همه ی میدان های زندگی در صحن جامعه . در عرصه ی مسائل اجتماعی و سیاسی و ایستادگی و صبر و مقاومت حضور سیاسی و خواست سیاسی و درک و هوش سیاسی ، شناخت کشور خود ، شناخت آینده ی خود،شناخت هدف های ملی و بزرگ و اهداف اسلامی دشمن ، شناخت روش های دشمن باید روز به روز پیشرفت کند.در میدان های سیاسی نیز ، ما خانم هایی را دیده ایم و می بینیم که دارای قدرت تحلیل و سخنوری هستند و برای پذیرش مسئولیت در نظام اسلامی آماده اند . رهبر معظم انقلاب ، با تاسی از دیدگاه اسلام و تکیه بر مصادیق صدر اسلام ، حضور اجتماعی زن را منوط و مشروط به حفظ حجاب و عفاف می دانند.

در صدراسلام ، زن در میدان جنگ ، علاوه بر بستن زخم مجروحان که این کار بیشتر بر عهده ی زنان بود حتی گاهی با نقاب در میدان جنگ و رزم های دشوار آن روز ، شمشیر می زد. در عین حال در داخل خانه ، فرزندان خود را هم در آغوش می گرفت ، تربیت اسلامی هم می کرد ، حجاب خود را هم حفظ می کرد ؛ چون این ها منافاتی با هم ندارند. خواهر و همسر بعضی از ائمه ، یا همسران پیغمبر ، در میدان های گوناگون علمی ، فرهنگی ، سیاسی ، مبارزاتی ، انقلابی و نظامی وارد شدند . توجه کردید! هیچ مانعی از حضور زن در هیچ یک از این میدان ها نیست ؛ اما حجاب وجود دارد . آن را رعایت کنید و وارد این میدان های مبارزه بشوید . فعالیت زنان در عرصه ی اجتماعی،فعالیتی کاملا مباح و روا و مطلوب و مجاز است که با حفظ حدود اسلامی ، می توانند انجام دهند و نیمی از نیروی فعال جامعه را به جامعه تقدیم کنند و به شرط رعایت عفت و عفاف و عدم اختلاط و امتزاج زن و مرد . در جامعه اسلامی میدان برای زن و مرد باز است . پس ( باید توجه داشت ) حجاب ، به هیچ وجه مزاحم و مانع فعالیت های سیاسی و اجتماعی و علمی نیست .ایشان به چند مورد از دلایل و حکمت های اهمیت و ضرورت حجاب و عفاف اشاره می کنند :

الف – حفظ تعالی و تکریم شخصیت زن از چشم دیگران : عفت در زن ، وسیله ای برای تعالی و تکریم شخصیت زن در چشم دیگران است ، حتی در چشم خود مردان شهوتران و بی بند و بار عفت زن ، مایه احترام و شخصیت اوست.

ب- حفظ عفاف زن :

این مساله حجاب و محرم و نامحرم و نگاه کردن ، همه ی این ها به خاطر آن است که این قضیه ی عفاف در این بین سالم نگه داشته بشود . اسلام به مساله ی عفاف زن اهمیت می دهد . البته عفاف مرد هم مهم است . عفاف مخصوص زنان نیست ، مردان هم باید عفیف باشند، منتها چون در جامعه مرد به خاطر قدرت جسمانی و برتری جسمانی ، می تواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید، لذا روی عفت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است . شما الان هم که در دنیا نگاه کنید ، می بینید که یکی از مشکلات زنان در دنیای غرب ، به خصوص در کشور ایالات متحده آمریکا ، همین است که مردان با تکیه به زورمندی خودشان به عفت زن تعدی و تجاوز می کنند، آمارهای منتشر شده از سوی مقامات رسمی آمریکا واقعاً وحشت انگیز است . وقتی بی اعتنایی کردند ، قضیه به کجا می رسد. هر شش ثانیه ، یک تجاوز به عنف بر خلاف تمایل زن ، مرد زور گو ، ظالم ، بی بند و بار ، بی عفت بتواند به حریم عفت زن تعدی و تجاوز بکند. اسلام این ها را ملاحظه می کند. این مساله ی حجاب که این همه مورد توجه اسلام است ، به خاطر این هاست .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 21:34  توسط ساناز امیری  |